خبرای بد:
۱.دم دانشگاه با قمه دنبالم کردن...اگر دوست عزیزم نبود الآن بنده سینه ی قبرستون بودم
...یه گله آدم هم از دستم راحت می شدن![]()
۲.مامانم مریض شد بیمارستان بستری شد...
البته الآن خدا رو شکر خوبه و سرحال...![]()
۳.خودم بیمارستان بستری شدم...
به علت فشار عصبی خون استفراغ کرده بودم(نزدیک ۴سطل)...جالبه که دکتر هم تعجب کرده بود من اینهمه خون از کجا اوردم![]()
۴.با دوستم یه مشکل وحشتناک پیدا کردم
...البته با بزرگواریه ایشون حل شد![]()
و اما خبرای خوب:
۱.سیستم کامپیوتر رو عوض کردم...![]()
۲.امتحانهای دانشگاه با موفقیت به پایان رسید...![]()
۳.پوزه ی آقای بی عیب و نقص رو به خاک مالیدم
...یک حالی داد!!!!...فعلا تشریف بردن دبی تجدید قوا...
۴....این دیگه خصوصیه![]()
![]()
![]()
الآن باید برم دنبال کارم
فعلا
***برای عزیزترین و بهترین دوستم ***
بر بال تو نشسته ام
و چون پرنده ای آزاد تا ابرها بالا خواهم رفت
ای کاش که این پرواز در خواب نباشد
و تو گیسوان آشفته ی مرا در باد رها مسازی
نکند مرا رها سازی
دستهایت را به من بده تا باهم به دنبال روشناییها برویم
امیدوارم خوشت اومده باشه...
فعلا
*****برام دعا کنین بدجوری محتاجم به دعا

