تبليغاتX
شاهزاده خانوم
خبرای خوب و بد 
با عرض شرمندگی بسیار زیاد بعد از مدتها اومدم سراغ وبلاگ نازنینم...می دونم شرم آوره اما بنده پرو تر از این حرفام...خوب...چندا خبر خوب دارم چندتا خبر بد...بهتر همه اشو بگم تا این دلم نترکیده...

خبرای بد:

۱.دم دانشگاه با قمه دنبالم کردن...اگر دوست عزیزم نبود الآن بنده سینه ی قبرستون بودم ...یه گله آدم هم از دستم راحت می شدن

۲.مامانم مریض شد بیمارستان بستری شد...البته الآن خدا رو شکر خوبه و سرحال...

۳.خودم بیمارستان بستری شدم...به علت فشار عصبی خون استفراغ کرده بودم(نزدیک ۴سطل)...جالبه که دکتر هم تعجب کرده بود من اینهمه خون از کجا اوردم

۴.با دوستم یه مشکل وحشتناک پیدا کردم...البته با بزرگواریه ایشون حل شد

و اما خبرای خوب:

۱.سیستم کامپیوتر رو عوض کردم...

۲.امتحانهای دانشگاه با موفقیت به پایان رسید...

۳.پوزه ی آقای بی عیب و نقص رو به خاک مالیدم...یک حالی داد!!!!...فعلا تشریف بردن دبی تجدید قوا...

۴....این دیگه خصوصیه

الآن باید برم دنبال کارم

فعلا

***برای عزیزترین و بهترین دوستم ***

بر بال تو نشسته ام

                                و چون پرنده ای آزاد تا ابرها بالا خواهم رفت

ای کاش که این پرواز در خواب نباشد

                                                 و تو گیسوان آشفته ی مرا در باد رها مسازی

نکند مرا رها سازی

                        دستهایت را به من بده تا باهم به دنبال روشناییها برویم

امیدوارم خوشت اومده باشه...

فعلا

*****برام  دعا کنین بدجوری محتاجم به دعا

|+|
نوشته شده توسط آتوسا در جمعه بیست و ششم آبان 1385 و ساعت 19:20